سيد محمد باقر برقعى

705

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

صد آفرين به دانش آن كو ز روى فهم * صد آفرين بر اين قصيدهء غرّا كند همى در بزم عارفان به چنين نظم « مرتضى » * جا دارد ار كه فخر و مباها كند همى دارم ز عشق تا نفس گرم و آتشين * شعرم نفوذ در دل خارا كند همى جمال يار صورتى در خيال مىبينم * در خيال آن جمال مىبينم روى او بس‌كه نازك است و لطيف * ديدنش را محال مىبينم به‌جز از پيروان و مرشد ما * همه را در ضلال مىبينم موسيى را به‌طور عشق مقيم * رسته از قيل و قال مىبينم مونسى را كه مونس دل ماست * ذو اليد و ذوالجلال مىبينم بر « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » « 1 » * ذات او را مثال مىبينم در ولادت حسين بن على عليه السّلام ساقى بده شراب مهنا ، كاسباب شادى است مهيّا * با عشوه‌هاى لعل شكرريز ، در گردش آر ساغر صهبا دل‌هاى مرده را به يكى دَم ، با مِى توان نمودن احيا * باشد علاج زرد رخ از هجر ، يا وصل دوست يا مىِ حمرا ساقى بيار جام روان‌بخش ، مطرب بزن به ساز نكيسا * اى روح تو چو قبلهء زردشت ، وى موى تو نشان چليپا مشكين‌خط تو سبزهء نوخيز ، نوشين‌لب تو لعل شكرخا * در حقّهء عقيق يمانى ، دارى دو رشتهء لؤلؤ لالا بشنو ز « عارف » بجنورد ، اوصاف خال و زلف سمن‌سا * در چامه و چكامهء ما بين ، مر اقتدار طبع توانا

--> ( 1 ) - سورهء فتح ، آيهء 10 .